| An Interview With Emerna By Dark Hell - Winter 2008 |
| ساعت ۱٠:٤٧ ب.ظ روز سهشنبه ۳٠ مهر ۱۳۸٧ |
|
چندین ماه پیش ( فکر میکنم تو فصل زمستان ) ، مصاحبه ای با امرنا داشتم که به دلایلی منتشر نشد . اما حالا تصمیم گرفتیم که به انتشار برسونیمش . در ذیل میخونید .
دارک هل : نیازی به معرفی ندارید . پس خیلی صریح و سریع میریم سراغ سوال ها . مورتم انیمالیوم . . . . یکی از قوی ترین آلبوم های شما بود که خودتون هم تاکید زیادی روش کردید . دوست داریم درباره ی این آلبوم کمی اطلاعات به ما بدید . مورتم انیمالیوم چی بود ؟
امرنا : . . . واقعا چی باید راجع به مورتم گفت ؟ فوت حیوانی . . . مورتم انیمالیوم . آخرین پیام شاهکار د میستریز دم ساتاناس ، سر آغاز هذیان سرایی های من در مورتمه . واقعا عذابی که از این جهان بی سر و ته دارم ، عذابی نیست که به عبارت مورتم انیمالیوم ختم بشه . من به موسیقی امرنا یعنی به موسیقی دارک آرت یا همون تاران هنر ، بعد از مورتم انیمالیوم میگم : دیپ متال . . . ( 3 سال بود که دنبال یه اسم درست برای موسیقی متال خودم بودم . ) ادامه ای برای پایان فوتی حیوانی . . . واقعا چند منظوره است . آیا فوت حیوانی ِ بلک متالی تکه تکه و دریده شده ؟ فوت حیوانی ما در مواد ؟ یا فوت حیوانی در معنا ؟ فوت حیوانی ِ انسانی ترین خیال ها ؟ یا فوت ِ حیوانی من ؟ یا فوت غیر انسانی ؟ شاید هم فوت جسمانی و مادی و بدون چون و چرا . . . با این همه منظور صحبت کردن خیلی سخته . و حالا که من با همه ی این مفاهیم صحبت کردم پس دروغگویی هذیان سرام که چاره ای جز دروغگویی ندارم . هرگز نمی تونم قاضی باشم وقتی به همه میشه حق داد . چون حقی وجود نداره ، پس چرا قاضی بشم ؟ قضاوت در مورد مورتم به عهده ی خود شما . شما بگید . . . مورتم چی بود ؟ . . .
دارک هل : مایلم کمی درباره ی اشعار این آلبوم صحبت کنیم . درباره ی مسائل زیادی توی این آلبوم صحبت شده ، که دوست دارم خودتون توضیحی در این باره بدید . امرنا : تمام عبارت های این آلبوم مشکوکند . . . مثلا اصلا عنوان اینترو چه مفهومی داره ؟ پرتویی که کش میاد !! اگر ظلمتی تصور بشه و یک اشعه در اون ظلمت در حال کش اومدن باشه و صدایی به اشعه بگه : منو تنها بذار ، مسلما استدلال میشه که اون صدا به یه ظلمت مطلق علاقه ی شدیدی داره . اما اگه منظور این باشه که صدا درون اون پرتوست ، پس منو تنها بذار از دهن کی دراومده ؟ شاید اصلا منو تنها بذار ، یعنی ولم کن بذار امرنا گوش بدم . یا شاید به خائنی گفته شده که با پشیمونی برگشته . شاید اصلا ربطی به ماجرا هم نداشته باشه . من چی بگم ؟ درباره ی تمام مسائل مورتم هر کی هرجوری بخواد میتونه فکر کنه . من هیچی خلق کردم . اما در پس این هیچ عجیب من ، یه سری مفاهیم گره خورده و رنگ پریده و گزاف ، به موازات جهانی گزاف و پر مساله ، به مقصد یک هیچ غمگین و وحشتناک و بی رنگ و عمیق حرکت میکنن . یعنی من شاعرانه ، هیچ رو خلق کردم . ( . . . شود شاعرانه گفت که معدوم است ؟ ) به نظر خود تو سامان ! من هنوز قادرم بگم که یه زمانی میخواستم چی بگم ؟ ما همش جیغ میزنیم که جهان غلطه ، بعد به خودزنی میفتیم . حالا من توی مورتم جواب جهان رو انتقال دادم که گفت : اصلا اشتباه کردین ( یعنی غلط کردین ) که فهمدین . تازه خیال میکنیم که فهمیدیم . جهان چیکار کنه که ما جیغ میزنیم ؟ اصلا جیغ یعنی چی ؟ کلمه های ما فقط توی دنیای خودمونن و واقعیت فیزیکال ندارن . برداشت ما اینه . پس برداشت شما از کلمه های مورتم ، توی دنیای خودتون . اصل قضیه رو بیخیال شین . مثل آخر ترک امبیگیوس دلیریوم ( هذیان موهوم ، هذیان دو پهلو ) بیاین همه با هم به خنده ی امرنا گوش کنیم . امرنا / پیکر عالم هستی / ظلمت مطلق / بی سر و ته / ذات هستی یا همون نیستی . هه ، امرنا از دروغگویی فقط خندیدنشو بلده !!! دارک هل : اما دو دوئت شما با ( ارس ) . ترک های بسیار فوق العاده ای بودند . اما کمی درباره ی مرثیه برای سارای و تفکر و داستان نهفته در پشت این ترک بلند اینسترومنتال صحبت کنید . امرنا : من تفسیر تورو درباره ی این آلبوم خوندم . خوب نوشته بودی اما اصل ماجرا چیز دیگست . من چندان حساسیتی روی اسم این دوئت نداشتم و مرثیه برای سارای ، پیشنهاد ارس رو پذیرفتم . ما شبی که با ارس دو نفری این ترک رو رکورد کردیم ، واقعا حضور فیزیکیمون 50 درصدی بود . ما 50 درصد حضور فیزیکی نداشتیم و حضورمون 50 درصد منتال بود . ما نصفیمون نبود . توی افکار و احساسات و ادراکمون بودیم . مرثیه برای سارای و افسانه ی سارای یا فاجعه ی سارای با تمام زیبایی در غم و اندوهش نمیتونه بیانگر درونیات واقعی این موسیقی اینسترومنتال باشه . اما این هم مهم نیست . مثلا اگر بیانگر هم بود فرقی میکرد ؟ پس به طور کلی هیچ تئوری و داستان و اندیشه ای در سکوت این اینسترومنتال ِ بلند قد نهفته نیست و سکوتش ، سکوتی از سر بیحالی و خستگی و ناتوانی در برابر واژه و معناست و نه سکوتی در پس حماسه ی سرخ و سیاه سارای . . .
دارک هل : و آلبوم آخر شما ، کانکوئست آو نو-ور که در واقع یک اسپلیت بود و شایعه های زیادی هم در باره ی اون شنیده شد . گروه کاپناتیهس ، سر آغاز این گروه از کجاست ؟ امرنا : دنیا یه چیزی رو باید یاد بگیره . هدف از اسپلیت چیه ؟ اینه که من به کاپناتیهس بگم دوستش دارم ؟ یا اون به من بگه میمیره برام ؟ مگه اینجا میخونه ست ؟ من یه ترک داشتم برای آلبوم بعدیم . کاپناتیهس تازه میخواست شروع کنه که اونم یه ترک داشت . با من اسپلیت کرد . به نظر من اسپلیت در بلک متال ، یه جور صرفه جویی هنری و سرعت دهی به گسترش یک مفهوم مبهم و تاریکه که اگر این حرفم رو قبول ندارید در جواب میگم : خب توی دیپ متال یه جور صرفه جوییه !!!!! . . . نه اینکه من کاپناتیهس و یا ارس رو جزئی از امرنا کرده باشم . دیسکوگرافی ها ، کارنامه ی حیاتی نیمه مرئی از یک فعالیت هنری ان و نه کتیبه ای ماندگار به نشانه ی یادبود سالیانی پر مخاطره و دردناک و سیاه که مبادا آلوده به نام و نشانی اجنبی شود !!! اما در مورد کاپناتیهس باید بگم که واقعا تنها عضو کاپناتیهس مایل نیست که من مساله ای از درون کاپناتیهس رو به بیرون بکشم و مسائل بیرون کاپناتیهس هم که در اثر آشکاره . ولی آیا من یا ما مسئول برطرف سازی شایعات هستیم ؟ اگر افسانه زدایی سرانجامی مثبت داشت ، الآن من و ما ، مفهومی هرچند دروغین از جن و پری توی ذهنمون نداشتیم . مولتیلترال مندسیتی عنوان تک ترک امرنا توی این اسپلیته و به معنی کذب چند وجهی . . . چند پهلو دروغ گفتن . ترجمه ی دو سطر آخر از لیریک این ترک : . . . و سکوت پر هیاهوی شعر بغض آلود من ، جیغ مهیب و گوش خراشیست ، در ضیافت آن غزل خوانان ِ کَر ( بلک متال ) . دارک هل : در وبسایت رسمی شما ، تعدادی پی دی اف به چشم میخورد ، از جمله رساله هایی با نام های کلیت ، جنون و تاران هنر که در اون مسائل فلسفی خودتون رو عنوان کردید و همچنین نامه ای برای ورست ، تک عضو پروژه ی آمریکایی لویاتان . انگیزه ی نوشتن اینها چه بودند ؟ امرنا : در دنیای موسیقی متال ، این اولین باری بود که کسی برای کسی ، به این شکل ، فلسفی نامه مینوشت . این سبک نامه ها در دنیای فلسفه عادیه و هیچ نامه رسونی هم ندارن . من میخواستم اولین نامه ی آزاد رو در متال ، امرنا به ورست نوشته باشه . چون ورست واقعا داره وزن ِ عدم رو به سختی در اون قسمت از کره ی زمین تحمل میکنه . من میخواستم قبل از اینکه بمیره یا خود کشی کنه یا بکشنش ، بهش بگم تاران هنرش رو می پرستم . خوبی دیپ متال اینه که هر کسی یه عمقی داره که به هیچ وجه نمیتونه رنگ و حجم این عمق رو مخفی کنه . اگر کسی توی دارک آرت بخواد دیپ متال خلق کنه ، هیچ معیار مشخصی جز خودش برای موسیقیش نخواهد داشت . یعنی نمیتونه بگه چون یورانیموس اونجوری ترمولو میزد منم اونجوری میزنم ، چون اونجوری درسته . نه ، بلکه میگه یورا اونجوری میزد منم اینجوری میزنم ، چون اینجوریم . لویاتان هیچ ارتباطی با امرنا نداره . اما هردو نوعی از هنری تارانگرند، مخصوصا به این دلیل که همزمان با هم شروع به خلق کردن ، کردیم و اینکه اون هم مثل من پر کاره . . میهم ، گورگوروث ، لویاتان ، بیلوشن ، زستور ، این قبیل آثار ، آثار مستقل و به قول من بی حیا هستن . در مورد تمام متن های کتاب ابطال یه نکته ی کلی وجود داره ، من هرجا واژه ی افرن رو نوشته بودم به آتش تغییر دادم به این منظور که افرن رو از ذهنم خط بزنم . چون نمیتونستم تحمل کنم که اون اشعار رو به خودش بگیره . . کسی که حتی یک بار هم اشعار من رو نخوند . . و عشق ما کاملا یک طرفه بود از طرف من و اون فقط رابطه ی فیزیکال با من داشت . همین . . و عشق بازی من با واژه ی افرن ( لقبی بود که خودم به شقایق داده بودم ) ، عشق بازی من با ایده آلی بوده که می طلبیدمش که شکست خوردم . . چون اون شقایق بود و نه افرن . چون اون هیچ وقت نخواست افرن باشه . . . پس عشق من توی ابطال به افرن ، عشق من به خودم و ایده آل های خودم بود . . پس خود کوچکتر من چون اویناره ، پس هرجا افرن دیدم به آتش تغییر دادم که جمعا 12 واژه بیشتر نبود فکر میکنم . . افرن ، به معنای ماه بود . . اما اون هیچوقت نخواست من افرن صداش کنم . . اما من میکردم . . ابطال واقعا باطل میکنه . . . دارک هل : هنر تاریک . . شما پس از خلق امرنا ، عنوان کردید که فعالیت های هنری شما در سبک بلک متال نمیگنجد ، آن را ننگین خواندید و نامی جدید ( تاران هنر یا دارک آرت ) بر روی آثار خود نهادید . همچنین با ارائه ی هر آلبوم جدید ، سبک خود را از حالت غم انگیز اولیه خارج کردید و با افزایش عناصری از اینداستریال ، مایه هایی از ترس و وحشت را به آهنگ های خود تزریق کردید . دلیل این تغییرات چه بوده ؟ امرنا : تاران هنر . . دارک آرت . . عنوان کلی آثار امرناست . هنری که تاریک میکنه . هنر ، چیزی جز دروغگویی و برجسته سازی معنوی نیست . معنا ، به طور کلی ، برداشته و برداشت ، مفهومه و مفهوم اشتباست . چون تغییر پذیره و نتیجه ی افکاریه که معلوم نیست بافتشون و یا بنیادشون درسته یا غلط . پس هنر ، بازی با ادراک و حواسه . حالا این بازی دروغین در دارک آرت ، آلوده به واقعیت میشه و اینجا هنر از عالم ادراک و حواس به جهان جماد و دنیای واقعه پا میذاره . درک واقعیت هیچ رنگی نداره اما چون ما همیشه در دروغ بودیم ، در برخورد با واقعیت تاریک میشیم و این تاریکی مدتی درد آور و غمگینه و مدتی وحشت زا و خشمگین و بعد از مدتی بی مفهوم و بی رنگ میشه ، طوری که میگم چون دیگه رنگی نبود ، بهش گفتم تاریک . . ( و نه سیاه ) . . سیاه و سفید وجود ندارن یا حداقل مطلق نیستن . اما تاریکی اصلا براش مهم نیست که وجود داره یا نه . . چون دروغه . . دروغی راست . واقعا من خودم متناقض نیستم . من متناقض نما شدم و بودم . . پارادوکس ، یه آرایه ی ادبیه که مفهوم رو در دو راس احساس و عقل ، همزمان گسترش میده . پس درک پارادوکس ، خودش گستردگی ایجاد میکنه . .اما پارادوکس من از اول میگه که این گستردگی و پیشرفت و تکامل و بزرگی ، به هیچ وجه قابل تحسین نیست چون همه ی مفاهیم اینجا هم هستن و هم نیستن . گسترش در بیکرانی . پس چون مفاهیمی نزدیک تر از ترس و وحشت و حزن و عمق و اینا ندارم ، مجبورم از ترکیب اینا برای بیان اون هیچ بی ارزش و عذاب آور استفاده کنم . پس امرنا به هیچ سمتی نرفته ، چیزی هم به آثارش تزریق نکرده ، و از جایی هم خارج نشده ، بلکه مفاهیم درونیش رو برجسته تر از قبل کرده . همین و یا هیچی . . شاید فکر کنید که من هیچ انگاری میکنم . اما واقعا دیگه حتی برام مهم نیست که چی میگم . فقط میخوام بگم . همین و یا بهتره ، همون . . هیچی . . در خصوص دارک آرت باید بگم که تا الآن به این نتیجه رسیدم که نام سبک موسیقی در دارک آرت ، دیپ متاله ، و سبک شعری ، هذیان و دروغ . . اما نکته ی جالب تر اینکه نامی برای نقاشی دارک آرت انتخاب کردم که فقط کمی انکارپذیره : نِوِر دِراوینگ به معنای نکشیدن یا رسم نکردن یا هرگز نقاشی نکردن . . چرا که در مفهوم ، انقدر اصل ماجرا درگیر مسائل دیگست که ترجیحا همه چیز میکشم و هیچ چیز نمی کشم . اما مفهوم رو با هزاران معنای ترکیب شده ی دیگه ، توی نقش و نقاشی انتقال میدم . . نمونه ی نوردراوینگ رو میتونین توی کاورهای ( د ِ بیتر دیریم آو ا ِند ) و آلبوم های بعدی امرنا ببینین و در کل تمام این عناوین و کلمات ، سرگرمی های بازی پوچ منو بیشتر میکنه و اساسا برای تغلیظ مفاهیم تاران هنر، به کار میبرمشون . همون کاری که با اسم امرنا کردم ، یعنی چند حرفو چیدم کنار هم ، بعد بهشون بی نهایت معنای دلخواه دادم . . دارک هل : ترک اول آلبوم د ِ بیتر دیریم آو ا ِند شعری عجیب دارد که به نظر میرسد شما افکار خودتون رو در این شعر به صورت نماد و اعداد در آوردید . . . O 0 1 0 0 . . . به چه معنیست ؟ امرنا : این علائم که زائیده ی افکار خودمه ، به سیکل و چرخش بی پایان در جهانی گرد اما بی مرز اشاره میکنه که المان های مثبت و منفی . . صفر و یک . . دایره و خط . . آی و او . . کوفت و زهرمار ، در اون سیکل با هم ادغام میشن و در نهایت پوچی و بیهودگی ِ این ترکیب در سه نقطه ی آخر نمایان میشه که انگار میگه : هی . . ای بابا . . یعنی انگار هیچ منظور جالب توجهی ، نه منفی و نه مثبت در این سیکل بی انتها وجود نداره . . فقط مواد با هم ترکیب میشن ، قیافشون عوض میشه ، حیاتی یا رکودی رو به انتها میرسونن تا حیات یا رکود دیگه ای توی طبیعت واقع بشه . . که در این مرحله می بینیم حتی مفاهیم حیات و رکود هم دارن نقش صفر و یک رو بازی میکنن . . انگار هستی در راستای تعادلی بی نتیجه ، به موازنه میرسه . . یعنی انگار صفری که آغاز بوده در نهایت پیداست که پیدا نیست . . که این پیدایی و نا پیدایی در ذهن انسان توام با شک و ابهامه . . پس همه چیز در عمق به ابهام میرسه . . اگر توام با شک و ابهام نیست ، پس چرا علما و دانشمندان و فلاسفه ، به چرا و چون ادامه میدن ؟ پس حق با همه ست ، هیچ کس محق نیست . حقیقتی نیست که حقی باشه . همه ش واقعه است . تونستم منظورم رو برسونم ؟ یا بازم دروغ میگم ؟ دارم متنی به نام سطور مینویسم که . . . یک بیت از سطور : سکوت ظلمت راست آخرین جواب تو نیست به روی لوح سوال آن خطوط درهم چیست میگم : اگه به ظلمت رسیدی و سکوت کرد ، اون سکوت ، راست و درست و بیانگر بی نتیجه بودنه . اما همین پوچی دنیا آخرین جواب سوال های تو نیست ، که اینجا نهیلیسم رو مینداره توی توالت و میگه اصلا غلط کردی که سوال کردی . . سوال تو چیزی جز خطوط درهم روی ورق نیست . چون اصلا این چیزایی که روی ورق خط خطی کردی ، همش توی ذهنه و وجود مادی و فیزیکال نداره . یعنی مثل انرژی میمونه و ارزشی برای عدم نداره . . جالبه . . شعر و تفسیر و ارجاع با هم به این این قسمت از گذشتم مربوط میشه : Shab - 2005 - From The Book Obscure Written - TRUE SILENT DYING دارک هل : اما در مورد خود کلمه ی امرنا . در آخرین صفحه ی وبسایتتون ، کلمه های مترادف و هم معنی زیادی برای این نام آوردید . اما دوست داریم از زبان خودتون بشنویم . امرنا : آره . در صفحه ی مزخرفات توی سایت امرنا ، به چنین مزخرفایی رسیدگی شده که قضیه ی همون تغلیظ مفاهیمه نه بیشتر . . من کلمه ی امرنا رو از فنجون قهوه در آوردم . مطمئنا تا حالا توی ابرهای اشکالی دیدن یا شاخه های درختها . . به نظر من کسایی از این جور توهم های بازیگوشانه میزنن که توی بچگیشون از چیزهای تاریک و مبهم ، هراس داشتن یا گنگ میشدن و از گنگی خودشون ، توی روانشون و دورترین درونشون ، وحشت زده بودن . من همونجوری با قهوه ی خشک شده ی فنجون ، همونی که همه باهاش فال میگیرن ، بازی کردم ، چنتا شره ی خشک شده ، چیزی شبیه به امرنا فرم داده بودن که من امرنا خوندم . برای تغلیظ مفهوم . . یه سری کلمه نوشتم که مربوط به درون معنوی و خیالی ِ امرناست ، که بیام با این خیاله دلخوش بشم که بتونم واقعیت دردناک ِ وجود رو خیلی واقعی اما غیر واقعی تحمل کنم . از همون صفحه ی چرندیات ، معانی اسم امرنا رو ترجمه میکنم : امرنا : ظلمت محض ، تاریکی مطلق ، مستبد ، عبوس ، خودرای ، غمگین ، موهوم ،
[-(∞) - 1 ، ( که یک ریاضی دان منطقی کاملا در چارچوب کراوات زده ، از کنار این مفهوم کاملا سنگین و متین و بی تفاوت با نیش تبسمی سرد ، میگذره . اما من برای این فرمول که از مفاهیمه خودمه ، میتونم ساعت ها گریه کنم . چرا که درد من بزرگی نیست، درد من بی کرانیست ، بیهودگیست . . ) ، ادامه ی معانی : خلاء غیر قاطع و بی انتها ، فقدان هستی ، صفر ، گذر و سیری با عدم هماهنگی و توازن ، یعنی : اختلال فطری ثانیه ها ( لحظات ) ، طبیعتی گزاف ، دایره ی نامحدود ، مغاک و بی عمق و بی کف ، سرعت مجهول و نا معلوم ، کوری و فقدان بصیرت ، مغایرت و تناقض ، زبانبازی و تدلیس ، دو پهلو طعنه زنی ، بهت و تخذیر و هذیان و فراموشی ، دانش گریزی و علم ستیزی ، ابطال و بیهودگی ، صوت هراسی ، نور هراسی ، تغییر هراسی ، جمع هراسی ، آشفتگی ، سکوت ، آتش عشقی مرده ( حرارت احساسی خاموش شده ، آتش سرد ، آهی که پس از کهنگی فاجعه ی عشق کشیده شود ) ، خود شیدایی ، مسحور در عشق ، ابلهانه عشق ورزیدن به زیبایی ها ، شهوت اندامی ، خود پرستی ، جلب توجه ، افسردگی توام با هیجان ( دیپرشن تهیجی ) ، غرور ، گسیختگی ، گسستگی ، شکستی و فرسایش . . . دارک هل : برای سوال آخر ، مقصد امرنا را برای ما تشریح کنید . امرنا : مطمئنا خودت هم میدونی که امرنا در آنسوی بیکرانی دیگه جایی برای رفتن نداره . هر جا بری من اونجام . مرسی که برام وقت گذاشتی و باهام مصاحبه کردی و صدامو به گوش همه رسوندی . . . باید از امرنای 2007 چیزهایی گفته میشد . . آلبوم بعدی امرنا با نام : مسکوت چون دروغ با پنج قطعه ی دیپ متال و پنج دروغ جدید و پنج نقاشی رسم نشده ، تا یک ماه دیگه کارش تموم میشه تا بگم من مسکوتم مثل دروغ و وقتی که صدام در بیاد دیگه راستم و واقعی ، چون دروغ تا وقتی دروغه، مسکوته و بی صدا. . . من دروغی ساکتم که اگر صدام رو کسی دربیاره به دروغی راست تبدیل میشم . جیغ میکشم و با اون کسی که صدامو درآورده میریم توی اعماق و ظلمات و بی کرانی ها ، قایم باشک بازی می کنیم . . . ها ها . . خودپرستی تا اینقدر ؟ به هر حال بیاین صدامو درآرین با هم بریم حال کنیم ، اون گوشه موشه ها ، دو نفری ، تنهای تنها ، بی سر و صدا . . با سه بیت از سطور ، ظاهرا تمومش می کنیم : . . . ورای زشتی و زیبایی ام مرا بنگر مکن قضاوت و غافل بمان ز نیک و شر چنین که مستم و گنگ از برای مصلحت است اگر نه خمره تهی خفت و جام باده شکست خراب و غافل و مست از خرابه میگذریم ز ناکجای خیال تا خیال رهسپریم . . . و نیز ، نسخه ی پی-دی-اف ِ این مصاحبه رو میتونید از این لینک دانلود کنید .
کلمات کلیدی:
|
|
| Nazhand - Fear For The Day That You Have Nothing To Fear For |
| ساعت ۳:٠۸ ب.ظ روز شنبه ٦ مهر ۱۳۸٧ |
|
پانزدهمین اثر ( دمو ) ِ گروه دارک امبینت / بلکمتال ِ نژند ، چندی پیش مشتمل بر 3 ترک و زمان ِ نهایی ِ 22:20 دقیقه ، پس از دموی ِ خزان ِ2 ، که سومین اثر گروه در سال 2008 است ، عرضه شد . نخستین ترک ِ این دمو ، تنها و تنها ریتم گیتاری مکرر به عنوان لایه ی اصلی است که در طول ِ آهنگ ، ریتم های ِ کوتاه ِ دیگری نیز بر روی ِ آن خودنمایی میکند . آهنگ همراه با جیغ هایی است که فضای ِ عزادار گونه ی ِ آن را غمگینانه تر میکند . ترک دوم با نام ِترجمه شده ی ( رودخانه ای از اشک های ِ من ) به نظر بنده ، به مراتب از ترک ِ قبل ، دارای ِ ریتمی زیبا تر ، و بسیار هماهنگ با نام ِ ترک است ، که در این ترک و ترک قبل تنها گیتار ایفای نقش میکند و سازهای ِ دیگری چون کیبورد و درام پروگرمینگ نقشی ایفا نمیکنند . ترک سوم با نام ِ ترجمه شده ی ( هنگامیه که خودم را در تنهایی ِ بسیار عمیق گم میکنم ) ، که آخرین ترک ِ این آلبوم محسوب میشود ، ترکی دارک امبینت است که ریتم ِ کیبوردی کشیده و یکنواخت با تغییراتی جزیی در گوشه هایی از آهنگ و با احساسی سرشار از غم ، نواخته میشود . گروه نژند پس از ارائه ی آخرین دموی ِ خود در سال ِ 2007 ( باران ِ اسیدی از اشک های ِ فرشتگان ) که آلبومی بسیار زیبا و متحرک بود ، با ورود به سال ِ 2008 ، دست به تجاربی جدید در نحوه ی ساخت ِ آهنگ ها و ریتم ها و تنظیمشان گرفت که شیرازه ی هر سه آلبوم ِ محصول ِ سال ِ 2008 ، بر پایه ی ریتم های ِ تکراری و مکرر و راکد با زمان های طولانی بود که مسلما اگر این آثار در حیطه ی دمو نبود ، ایرادات بسیار جدی بر آن وارد میشد . ( به گروه های متال ، که آثارشان در دوره ی دمو قرار میگیرد ، ایرادی نمیتوان وارد کرد ، اما آلبومی که از گروه به صورت ِ فول لنث ارایه داده میشود ، گروه را به صورتی رسمی نمایان میدارد و هر نوع خللی هدف قرار گرفته و مورد بحث قرار میگیرد . گروه ِ نژند نیز به این دلیل که تمامی آثارش تا کنون دمو بوده است ، ایرادی به کارهایش نمیتوان گرفت ، زیرا تنها کارهایی شخصی است و گروه نیز در حال ِ طی ِ دوران دمو است تا به سبک ِ هنری ِ مشخصی در آثار خود برسد و سپس فول لنث خود را ارائه دهد . ) درک ِ این واقعیت که موسیقی نژند ( و امبینت گونه ی آن ) بر پایه ی ایجاد ِ فضاهای ِ توهمی و خلسه آور است ، کار ِ چندان مشکلی نیست و با نگاهی کلی بر دیسوگرافی این گروه ، بر این ادعا صحه گذاشته میشود ، اما مساله ای در این بین به وجود می آید و آن " تکرار ِ خود " است که متاسفانه بد ترین موضع برای یک گروه ِ موسیقی است . بدین معنا که زمانی که گروهی ، به عنصری قابل قبول در ریتم و فضاهای ِ خود دست پیدا میکنند ، تا مدتی درگیر آن میشوند و در ادامه ی کار ِ خود ، با آوردن تغییراتی ، همان فضا را در کارهای ِ بعدی خود ادامه میدهد و به تفسیری دیگر ، راکد میماند . این مساله ، تا حدی در مورد ِ گروه ِ نژند نیز به چشم میخورد . اولین آلبوم ِ تک-ترک ِ نژند ، با نام ِ خزان بود که در سال ِ 2007 ارایه داده شد که نقطه ی قوتی برای ِ نژند و توجه او به این نوع ترک ها ، با ریتم های ِ مکرر و فضاهای ِ توهمی شد . این مساله در ترک هایی از آلبوم های ِ خزان و اسید رین فرام اجنلس کرایس ( باران ِ اسیدی از اشک های ِ فرشتگان ) ، مورد ِ استفاده ی مطلوب داشت ، تا اینکه با پایان ِ سال ِ 2007 و ورود به سال ِ 2008 و عرضه ی نخستین آلبوم ِ نژند در این سال با نام ِ بلکنس ، این مساله برای ِ نژند به نوعی سنت درآمد که در ادامه در آلبوم ِ خزان ِ 2 و اکنون نیز در این آلبوم ِ جدید ، شاهد آن هستیم . از حق نمیتوان گذشت که چه آلبوم ِ بلکنس و چه آلبوم ِ خزان ِ 2 ، آثاری قابل تامل و درخور ِ توجه و محجوب هستند ، اما ادامه ی این روند ، برای گروهی مانند نژند که هنوز دوران ِ دمو را طی میکند ( و با خلاقیت هایی که در آهنگ سازی از او سراغ داریم ، آثار ِ بسیار جدی و تاریکی را از گروه انتظار داریم ) ، میتواند خطر آفرین ، و سیر قهقرایی را برای او به دنبال داشته باشد . 2008 : Fear For The Day That You Have Nothing To Fear For 02 - Part II , River Of My Tears 03 - Part III , As I Lose My Self In Abyss Solitude پ.ن : برای دانلود تعدادی از آلبوم های نژند ، به صورت کامل و با کیفیتی خوب ، به بلاگ شخصی نژند مراجعه کنید .
کلمات کلیدی:
|
|
| Aras - I Walk the Life in Depression |
| ساعت ۱:۱٢ ب.ظ روز چهارشنبه ۳ مهر ۱۳۸٧ |
|
خب . اسپلیت شگفت انگیز گروه ارس و گروه دیپ-پریژن از کشور لهستان با نام ِ " آی والک د ِ لایف این دیپرژن " ، چندی پیش با دو ترک عرضه شد . شروع این اسپلیت با ترک ِ " دد سوول این د ِ کیج " ( روحی مرده در قفس ) از ارس ، با زمان ِ 10 دقیقه است و پایان آن نیز با ترک ِ گروه دیپ-پریژن با نام ِ " آی واک د ِ لایف این دیپرژن " ( من در افسردگی ِ زندگی راه میروم ) و با زمان ِ 31 دقیقه است . به نظر میرسد هدف از این اسپلیت ، آلبومی برای نشان دادن ِ افسردگی ِ افراطی ، تخریب روحی ، انسان گریزی ِ شدید و اسکیزوفرنی-ای بی حد ( اما زیبا ) باشد . چرا که هر دو ترک ، از بار ِ غمگین ِ موسیقیایی ِ بسیار زیادی برخوردار هستند که هنگام شنیدن ، وزن آن نه تنها بر روی روح ، که حتی بر جسم نیز احساس و تحمیل میشود . ترک مربوط به ارس ، از آلبومی با همان نام ، محصول سال ِ 2005 ، و ترک ِ آخر بود که ترکی اینسترومنتال است و تنها جیغ آن را همراهی میکند . شروع این ترک ، با صدای ِ غرش رعد ِ آسمانی و بارشی کوتاه همراه است که بلافاصله ریتم ِ اصلی گیتار شروع به نواختن میکند . دیستورت گیتار کاملا به جا و دقیقا درخور ِ جیغ های ِ بی پایان ِ ارس انتخاب شده . تا زمان شروغ فریاد و فغان ، غمی گنگ به گوش میرسد ، اما همین که شکوه ها شروع شد ، جیغ و صوت ِ آهنگ یکی و در هم آمیخت ، آوار ِ تمامی ِ عزاداری ِ شهیدان ِ فراموش شده به گوش میرسد ، ریتم تغییر میکند ، جیغ ها خاموش و روشن میشود ، باران ِ غسل شروع به بارش میکند ، اما هرگز پایان ِ آهنگ احساس نمیشود . دومین ترک ِ این اسپلیت از گروه دیپ-پریژن ، به عنوان نخستین اثر این گروه محسوب میشود که این تک ترک به عنوان ِ فول-لنث ارائه شد . هسته ی اصلی این گروه در لهستلن شکل گرفته ، اما اعضای آن از نقاطی دیگر ( مانند میامی ) گرد هم آمده اند تا افسردگی و موسیقی را به نحوی شگفت انگیز با یکدیگر ترکیبی جدا نشدنی کنند . گروه متشکل از چهار نفر است که البته در ریکورد آلبوم ها ، ترکیب ها دچار تغییر میشوند . ( قصد شرح ِ این گروه رو ندارم. برای خواندن بیوگرافی کامل از این گروه و همچنین مصاحبه ی اختصاصی ، میتونید به سایت همکار ِ گرامی ، میستی گریو یارد و متال آرشیوز مراجعه کنید . ) ترک منتخب برای ِ این اسپلیت ( که از نظر بنده ، زیباترین اثر در دیسکوگرافی این گروه است ) ، بر خلاف ترک ِ ارس ، که اصوات ِ محزونانه ی آن با کمی شور همراه بود ، ترکی بسیار آرام ، با ریتم هایی یک نواخت و کش دار است که به مانند دست ِ نوازش گر ِ مرگ میماند که شما را به سوی ِ آرامشی همراه با اضطراب و دلشوره میبرد . شروع ِ آهنگ ، با صداهای ِ مبهم امبینت گونه و نویز ِ بسیار فید ِ گیتار شروع میشودکه پس از 50 ثانیه ، ریتم گیتار ، با ریتم ِ ساده و آرام ، اما همراه با جیغ هایی بسیار دلگیر و دلهره آور شروع میشود که جیغ ها به همان سرعت که وارد آهنگ شدند ، به همان سرعت نیز خاموش میشوند . این ریتم ِ یک نواخت و جیغ های ِ آن تا دقیقه ی 20 ادامه پیدا میکند ( که البته حالت خلسه و مالیخولیایی ِ بسیار زیبایی را به شما اهدا میکند ) ، اما در دقیقه ی 20:22 ، اصوات ِ گیتار و جیغ ها سکوت میکنند و تنها ریتم ِ کیبوردی که به عنوان ِ بک لایر در طول ِ ترک ، در زیر ِ دیستورت ِ گیتار نواخته میشود ، به تنهایی شروع به سرایش ِ داستانی غمگین تا پایان ِ ترک میکند . ( کاور آلبوم ) خبری دیگر از ارس ، که ای-پی ِ " حماسه ی اندوه " در پک-ای فوقالعاده و به وسیله ی راگناروک ریکوردز ، و آخرین آلبوم -اش با نام ِ ( دیپرسیو ر ِ بیلیشِن ) توسط همین لیبل منتشر شده است . به هر حال با هر چیزی که گوش میدید ، به چاقوهاتون پناه ببرید .
کلمات کلیدی:
|
|
| مشخصات نویسنده |
| آرشیو وبلاگ |
| مطالب اخیر |
| موضوعات وبلاگ |


